مواجهه حق و باطل، رويارويى دو ساختار مفهومى
مفهوم درگيرى دو جناح حق و باطل صرفاً رويارويى فيزيكى نيست، بلكه سخن از مواجهه دو نظام در سطوح مفاهيم، ساختار ها و محصولات با دو فرهنگ و دو سازوكار متفاوت است.
تقابل تاريخى دو جناح، لازمه توسعه قرب
علت آنكه ديروز و امروز هياهوى جنگ حق و باطل عالمگير بوده است و از دو جبهه با دو نرخ شتاب و دو سازوكار متفاوت سخن به ميان مىآيد، وجود اختيار انسانى با هدف زمينهسازى براى توسعه دائمى و تاريخى در دو جهت الهى و غيرالهى است، و البته نياز متفاوت انسانى نيز در همين عرصه زاده مىشود، رشد مىكند و به بالندگى يا افول مىرسد. موجودى كه احساس نياز نكند و يا نظام خود را براى توسعه قرب ساماندهى ننمايد، هيچگاه به تناسبات خلقت گردن نخواهد گذاشت و اين همان معناى آن آيه كريمه قرآن است كه مىفرمايد: كَلّا اِنّ الْاِنْسانَ لِيَطْغى اَنْ رَاهُ اسْتَغْنى.(۱) انسان ناسپاس به محضاحساس كاذبِ استغنا سر به نافرمانى مىزند و نظام جديدى از نياز و ارضا را با كارآمدىِ متفاوت طراحى مىكند و نهايتاً نوعى ديگر از مناسك پرستش را رقم مىزند. بديهى است سرعت و دقت و تأثير اين مجموعه خودساخته كه بر خردورزى كفرآلود نيز استوار است، با مجموعه مبتنى بر وحى كاملاً متفاوت خواهد بود. آن مجموعه كفرآلود با ولايت نار كه حاكم بر آن است، هيچگاه نخواهد توانست مسير كلى تاريخ را تغيير دهد، اما مىتواند در اين روند تأثير بگذارد و در عين حال سبب بلا و امتحان و نهايتاً شكوفايى هر چه بيشتر مجموعه مقابل شود كه بر عملكردش حكم عقلِ متعبد استوار است. البته كم نيستند انسانهايى كه به ظاهر در جامعه كفرآلود زندگى مىكنند، اما هيچگاه به پرچم كفر گردن نمىگذارند. ايشان براساس آموزههاى دينى، در نهايتْ اهل نجاتاند. همچنانكه كم نيستند شهروندان منافقسيرت جامعه اسلامى كه هيچگاه قلباً به رايت حق گردن نگذاردهاند و احياناً تا برخى از مراتب هرم قدرت نظام اسلامى نيز پيش آمدهاند. ايشان براساس همان آموزهها، در نهايتْ اهل عذاباند.
تأسيس دو فلسفه تاريخ و علم، پيشدرآمد جنبش نرمافزارى
ساختار و تناسبات دو نوع جامعه و، ضرورتاً، دو تمدن الهى و مادى در چنان فاصلهاى از هم قرار دارند كه خدا و شيطان در دو افق معنوى از يكديگر واقعاند. خداوند بر اين حكمت جهان را آفريد كه شيطان نيز با اعوان خود قادر باشد شكلى متفاوت از تناسبات، قوانين و معادلات را تأسيس كند و به يارگيرى از جامعه الحادى يا الهى بپردازد. همين مقدور براى جناح حق نيز فراهم است و نتيجه آن، تقابل دائمى هر دو جناح در طول تاريخ است. در حقيقت هر دو گروه قادرند سازوكارى را براى توليد علم و فناورى تعريف كنند، اما حتماً اصول موضوعهها و، در نتيجه، محصولات علمى و تكنيكى آنها با يكديگر متفاوت خواهد بود و هر يك، از نوعى فلسفه علم و فلسفه تاريخ براى مهندسى تمدن خود بهره مىجويد.(۲)
يكى از نقاط ضعف مهندسى تمدن الهى در طول تاريخ نداشتن تعريف جامعى از دو فلسفه علم و تاريخ و پرداختن به اين مبانى بهصورت عالمانه و عميق است و قطعاً يكى از عللى كه تمدن الهى را از قافله تمدنهاى مادى عقب نگاهداشته است نبود رويكرد جدى عالمان دينى و آكادميسينهاى موحد بوده است. آنجا نيز كه برخى از انديشمندان جامعه اسلامى - خصوصاً روشنفكران مسلمان و معاصر - نيمنگاهى به اين دو فلسفه كردهاند، نوعاً با رويكردى منفى و با تأثر از نهضت ترجمه، زبان اغيار در كام دوستان شدهاند و فرضيهها و تئورى ديگران را به زبان قوم برگرداندهاند.
متأسفانه دايره اين نهضت علمى تنها به دو فلسفه بنيادين علم و تاريخ ختم نشده است و در روبناها نيز به فلسفه، سياست، زيست، اقتصاد، رياضيات و... سرايت كرده است. طبعاً از درون اين فلسفههاى رنگارنگِ وارداتى شيوهها و منطقهاى نامأنوس با هنجارهاى جامعه الهى تأسيس شده است كه بيشتر به ساختار مادى شبيه است تا ساختار الهى. به بيان سادهتر، ضايعات جبرانناپذير نهضت ترجمه در علوم انسانى، اگر بيشتر از علوم پايه و تجربى نباشد، قطعاً كمتر از آنها نيز نيست.
پی نوشت:
(۱). سوره العلق، آيات 6 و 7.
(۲). از كتب مفيد در اين زمينه كه مىتواند پژوهشگران را با مبانى مادى تمدن غرب بيشتر آشنا كند دو كتاب تاريخ و فلسفه، اثر ويل دورانت، ترجمه عباس زرياب؛ و منطق اكتشافات علمى، اثر پوپر، ترجمه حسين كمالى است.
1- بنياد سوروس يا بنياد جامعه باز
2- مركز وودرو ويلسون
3- خانه آزادي
4- صندوق اعانه ملي براي دموكراسي N.E.D
5- مؤسسه دموكراتيك ملي N.D.I
6- مؤسسه جمهوري خواه ملي N.R.I
7- مؤسسه براي دموكراسي در اروپاي شرقي (مقر ورشو) I.D.E.E
8- مركز دموكراتيك اروپاي شرقي (مقر ورشو) E.E.D.C
9- بنياد فورد
10- بنياد برادران راكفلر
11- مؤسسه هوور دانشگاه استانفورد
12- مؤسسه هلندي هيووس
13- مناز انگليس
14- انجمن سازمان ملل ايالات متحده آمريكا
15- بنياد كارنگي
16- ويلتون پارك انگليس
17- سازمان جستجو براي زمينه هاي مشترك
18- شوراي جمعيت
19- انستيتو واشنگتن براي مسائل خاورميانه نزديك
20- انستيتو اسپن
21- مؤسسه آمريكن اينترپرايز
22- بنياد نو آمريكا
23- بنياد اسميت ريچاردسون
24- صندوق ژرمن مارشال آمريكا (داراي دفاتر در آلمان، بلژيك و...)
25- مركز بين المللي براي حل مسالمت آميز
26- بنياد عبدالرحمن برومند
27- دانشگاه يل
28- مركز مردين
29- بنياد دموكراسي در ايران
30- انستيتو بين المللي جمهوريخواهان
31- انستيتو ملي دموكراتيك
32- انستيتو ابتكار آمريكايي
33- انستيتو دموكراسي در اروپاي شرقي
34- مركز كمك رساني آمريكا
35- مركز بين المللي تجارت خصوصي
36- مركز آمريكايي براي همبستگي بين المللي كارگران
37- مركز بين المللي براي انتقال دموكراسي
38- انجمن تشكل دموكراسي
39- انستيتو آلبرت انشتين
40- جنبش جهاني براي دموكراسي
41- شبكه فعالان جوان دموكراسي
42- گروه اطلاعات دموكراسي و تكنولوژي ارتباطات
43- جنبش بين المللي پارلماني براي دموكراسي
44- انستيتو شبكه جستجو دموكراسي
45- مؤسسه ريگا
46- مؤسسه برگمن
47- شوراي روابط خارجي آمريكا
48- انجمن سياست خارجي آلمان
49- مؤسسه اسرائيلي ممري
50- مركز مطالعات دموكراسي انگليس
51- انستيتو مريدين
52- دانشگاه يل و كليه مراكز و مؤسسات تابعه
53- دانشگاه دفاع ملي آمريكا
54- مركز مستندسازي اسناد حقوق بشر ايران
55- مركز آمريكايي فلتا فعال در آسياي مركزي و قفقاز
56- كميته خطر حاضر
57- انستيتو بروكينگز
58- مركز سابان وابسته به بروكينگز
59- ديده بان حقوق بشر
60- بنياد آمريكاي جديد

دوران حجت موعود(عج)، عصر حاكميت جهت معهود
اين سنت الهى است كه بشر تمامى جلوات و مظاهر باطل را تجربه كند تا زمانى كه جهانْ از ظلمِ حقنما و سامانيافته، به معناى واقعى كلمه، در تمامى اشكالِ روحى، فكرى و عينى پر شود و وجدان عمومى، دچار نوعى انزجار شديد از باطل و مظاهر آن گردد (۱). در اين حال، ظهور آخرين حُجّت الهى(عج) براى حاكم كردن «جهت الهى» بر مقدرات عمومى در هر دو بعد معاش و معاد محقق مىگردد و با استفاده از امكانات موجود و با كمترين هزينه، بيشترين ثمره را به جامعه بشرى عرضه مىدارد و بشر را از ظلم سازماندهىشده در قرون متمادى رهايى مىبخشد و با نفى هر سه شكل حسگرايى، عقلگرايى و شهودگرايى، زمينه حاكميت وحىمدارى را بر هر سه عنصر روح و فكر و جسم بشرى فراهم مىآورد. تنها در اين حال است كه جايگاه هر يك از عناصر به آنها باز مىگردد و آنها خواهند توانست به توليد علم و فناورى در جهت توسعه تعبد فردى و اجتماعى همت گمارند و تمدنى نوين را تجربه كنند. اين تمدن پس از شهادت حضرت حجت(عج) و رجعت دوباره امامان شيعه(ع) بالندهتر خواهد شد و در اين هنگام بشر به اوج تكامل روحى، فكرى و رفتارى دست خواهد يافت.
سير حركت از كفرِ غالب به ايمانِ غالب يك روندِ تعريفشده تاريخى است كه براساس فلسفه اختيار و تكامل تاريخى بشر كاملاً قابلتوجيه است. گرچه سوء اختيار بشر در طول تاريخ همواره باعث ايجاد تأخير در تحقق يك تمدن اصيل توحيدى بوده است، پايان اين راه پر فراز و نشيب تاريخى از آنِ مؤمنان واقعى خواهد بود كه بزرگترين افتخارشان تولّى به ولايت ائمه نور و تبرّى از ولايت ائمه نار است. اين تقابل تاريخى لازمه رشد و تكامل بشر و جوامع انسانى بوده و هست و هيچ گريزى هم از آن نيست. پيامبر اسلام(ص) بهعنوان سلسلهجنبان ائمه نور، از آنجا كه بر ظاهر و باطن عالم و روند تكامل تاريخى بشر اشراف كامل داشت، در عين آنكه از سوء اختيار كفار و منافقان در رنج بود و از خداى خويش هدايت آنها را طلب مىكرد، بهعنوان هادى كل، مأمور برخورد قاطع با ائمه نار بود تا زمينه ايمانمدارى فرد و جامعه را فراهم آورد.
تقابل دائمى دو طيف كفر و ايمان حاكى از وجود اختيار بشرى است و الّا هر يك از تمدنهاى الهى و مادى بايد بهصورت جبرى اقامه مىشد كه در آن صورت، فلسفه معاد و ارسال رسل نيز نفى مىگرديد. اصولاً امر تكامل، بر مبناى اختيار شكل مىگيرد و تفاوتى ندارد كه اين تكامل در حوزه فرد، جامعه يا تاريخ باشد. هر چند هر سه حوزه مزبور قابليت تكامل دارند، نفى اختيار از زندگى بشرى و فطرت انسانى مساوى با نفى تكامل در تمامى اين حوزههاست.
حال كه وجود تكامل در سه حوزه «فرد، جامعه و تاريخ»، حتمى و اجتنابناپذير است، توجه به يك مدل جامع كه بتواند تعريف كاملى از هماهنگى هر سه محور را ارائه دهد نيز ضرورى مىنمايد. درواقع اين مدل در بعد الهى يا مادى بايد قادر باشد اختيار و تكامل را بهصورت هماهنگ در هر سه حوزه - و البته متناسب با جايگاه هر يك - جريان دهد. وجود يك مدل ناكارآمد باعث نكث و حتى عقبرفت در عرصههاى مختلف از جمله توليد علم و فناورى خواهد شد. مدرنيته گواه خوبى بر اين مدعاست كه مدل مادى تا چه اندازه مىتواند در تكامل فرد، جامعه و تاريخ مؤثر باشد. پايان اين پديده نيز مانند ديگر پديدههاى مادى، افول و شكست خواهد بود؛ اما تأثير بلامنازع الگوى كارآمد در مهندسى يك تمدن كارآمد و تكاملگرا بهخوبى قابل رهگيرى است.
مدرنيته و هر پديده ديگرى كه حاكى از نوعى تمدن خاص است، در حقيقت بايد از زاويه فلسفه تاريخ بررسى شود. در اين صورت نقاط قوت و ضعف هر يك از دو طرف كه رايت موافقت يا مخالفت با اين تمدن را به دست گرفته است، بهخوبى آشكار خواهد شد. اين بررسى تاريخى تنها مختص تمدن معاصر نيست و هر زمان كه نوعى تمدن قوى يا ضعيف مادى يا الهى پا به عرصه وجود گذاشته است بايد مبادى، مبانى و نتايج آن تمدن در آينده تاريخ ترسيم شود تا بتوان تحليلى كامل و منصفانه درباره آن ارائه داد. مثلاً زمانى كه از پشت كردن مردم كوفه به حضرت اباعبداللَّه الحسين(ع) بهعنوان يك واقعه تاريخى كه باعث شد حكومت صالحان سالها، بلكه قرنها، به تأخير افتد ياد مىكنيم، در حقيقت اين واقعه را نيز بر پايه فلسفه تاريخى خاصى مورد تحليل قرار مىدهيم. در مورد حركت تاريخى حضرت امير(ع) در 25 سال خانهنشينى و پنج سال حكومت و نيز حكومت مؤثر حضرت امام حسن مجتبى(ع) در برخورد مؤثر با نيرنگ معاويه و يا حضرت سيدالشهدا(ع) با شمشير يزيد نيز همين را مىتوان گفت. گرچه عملكرد ائمه نار در اين وقايع همواره مذموم خواهد ماند، تمامى فاعليت هر دو طرف حاكى از حُسن يا سوءاختيار بشرى در عرصه اجتماع و تاريخ است.
وقوع اين حوادث در يك مقطع از تاريخ بعضاً دلآزار و اندوهبار است، اما حكايت از حاكميت يك روند رو به رشد در تاريخ بشرى دارد كه البته اين روند امرى خارج از اراده و اختيار انسانى است. در واقع در يك روند تكاملى كه نهايتاً به حاكميت ايمان و خلافت انسان موحد در زمين منجر خواهد شد، وضع بهگونهاى است كه هر يك از دو طيف خير و شر، از امكان اختيار خوب يا بد برخوردارند و در نهايت در پيشگاه خالق و مخلوق و در دنيا و آخرت، بايد پاسخگوى عملكرد خويش باشند. اختيار انسانى از اين شايستگى برخوردار است كه در كوتاه كردن يا به تأخير انداختن روند تكاملىِ خلقت تأثير خود را اعمال نمايد. اين اختيارات از يك سو، بهصورت يك نظام پيچيده و درهمتنيده عمل مىكند و از ديگر سو، در يك بستر تكاملى جريان دارد كه نهايتاً به گزينش يكى از دو وجه حق يا باطل ختم مىگردد. اما همين نظام اختيارات قادر است با گزينش سوء يا نيك، در مسير تكاملى خلقت مؤثر باشد. از اين رو در احاديث متواترى به شيعيان گوشزد شده است كه دعا يا عمل شما مىتواند در تأخير يا تعجيل ظهور آخرين حجت الهى كه احياگر تمدن اسلامى خواهد بود، مؤثر باشد. اين مهم حاكى از اجازه خالق هستى در تأثيرگذارى فاعليتِ انسانهاىِ محورى و معمولى در روند تكاملى است. اما نوع اختيار نيز حاكى از وجود دو قوه خير و شر و طاعت و عصيان در ميان موجوداتى است كه از اين نعمت الهى برخوردارند. در اين حال، انتخاب نيكو در حكم حركت بر وفق مسير خلقت است، و انتخاب سوء در حكم حركت برخلاف اين مسير است. البته بىترديد هر دو، محكوم به حركت در محدودهاى هستند كه راهى بىبازگشت است و قطار تاريخ، خواه و ناخواه و دير يا زود، به مقصد از پيش تعيينشدهاى خواهد رسيد، اما سرنشينان نيكوكار يا بدكار اين قطار قادرند در تسريع يا تأخير حركت آن مؤثر باشند. البته در اين ميان، اختيارات و فاعليتها بهصورت فاعليت «محورى» در قالب ائمه نار و نور، و فاعليت «متصرف» در قالب پيروان هر يك از اين دو طيف و بالاخره فاعليت «تابع» در قالب ديگر موجودات رخ مىنمايد و مجموعاً نظامى از اختيارات و فاعليتها را (۲) رقم مىزند. قطعاً اگر سامانه هستى بهگونهاى بود كه تمام اين فاعليتها در خدمت توسعه توحيد قرار مىگرفت، اكنون نوعى ديگر از مهندسى آفرينش رقم مىخورد و قابليتهاى ديگرى در جامعه انسانى آشكار مىشد. اما اكنون كه امكان اختيار و فاعليت سوء نيز وجود دارد، آميزهاى از اختيارات قوى و ضعيف رقم خورده است تا تداعىگر آن كلام بلند مؤسس فقه جعفر، امام صادق(ع) باشد كه در جواب اشاعره و معتزله فرمودند: لاجَبْرَ و لا تَفويضَ بلْ اَمرٌ بينَ الاَمرَيْنِ.
.............................................
(۱) بيان اين نكته ضرورى است كه تعبير.... كما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَ جَوراً كه در روايات متواتر آمده است و حاكى از شرايط دوران قبل از ظهور است، به معناى پر شدن دنيا از ظالمان نيست تا آنگاه به غلط حكم شود كه پس ما نيز بايد در جهت ترويج فساد و زمينهسازى براى امر ظهور مساعدت نماييم؛ بلكه تعبير چنين رواياتى معطوف به پر شدن ظلم در سراسر دنيا با سازماندهى پيچيده و گسترده است كه قطعاً بر بسيارى از مردم دنيا تحميل مىگردد.
(۲) بنا بر فلسفه اصالت فاعليت، جهان هستى تحت تأثير سه فاعل «محورى، تصرفى و تبعى» قرار دارد و هيچ موجودى، اعم از جماد و انسان و مَلَك، را نمىتوان يافت كه خالى از مراتب «فاعليت» باشد؛ گرچه درجه اين فاعليتها يكسان نيست. براى تحقيق بيشتر، رجوع كنيد به: دفتر فرهنگستان علوم اسلامى، مبانى اصول نظام ولايت، قم، ج 1 و 2.



علوم انسانی متداول در دانشگاهها فاقد مبانی الهی و نگاه معنوی به انسان و جهان است و آنچه که به عنوان علوم انسانی در حوزههای علمیه شکل گرفته، مجموعه توصیفات کلی و فردی با گرایش اسلامی است.
اما نیاز امروز ما به علوم انسانی، نیاز به مفاهیم اجتماعی اسلام از انسان در حوزه تنظیم روابط و نظامات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی میباشد. بنابراین در حوزه مفاهیم علوم انسانی در سه بخش مفاهیم ارزشی، فلسفی و کاربردی نیازمند تحول و تعریف صحیح از انسانشناسی، جامعهشناسی، روانشناسی، مدیریت، سیاست، فرهنگ، اقتصاد، هنر و... مبتنی بر آموزههای ناب دینی هستیم.
علوم انساني نقش اساسي و ويژهاي را در مهندسی و مدیریت تمدن اسلامي دارد، زيرا انسان به عنوان كانون آفرينش و به عنوان موجودي خلاق، داراي اختيار و متصرف در كائنات نقش غير قابل انكار و تعيين كنندهاي را در معارف ديني به خود اختصاص داده است. پرداختن به جايگاه علوم انساني از اين منظر ميتواند گرهگشاي مسائل پيش رو در تمدنسازي ديني باشد.
از طرفی توجه به پیامدها و مخاطرات استفاده از علوم انسانی غربی در نظامسازی و حکومت دینی، ما را بر آن میدارد که در فرآیند طراحی و مهندسی فرهنگی و تهیه نقشه جامع علمی کشور به این مسئله با حساسیت ویژهای برخورد نمايیم.
مقام معظم رهبری در بیانات متعددی نیاز جامعه اسلامی به علوم انسانی مبتنی بر دین و پرهیز از استفاده از علوم انسانی غربی در مهندسی و مدیریت نظام اسلامی را متذکر شدهاند.
ما علوم انسانىمان بر مبادى و مبانى متعارض با مبانى قرآنى و اسلامى بنا شده است. علوم انسانى غرب مبتنى بر جهانبينى ديگرى است؛ مبتنى بر فهم ديگرى از عالم آفرينش است و غالباً مبتنى بر نگاه مادى است. خوب، اين نگاه، نگاه غلطى است؛ اين مبنا، مبناى غلطى است. اين علوم انسانى را ما به صورت ترجمهاى، بدون اين كه هيچ گونه فكر تحقيقى اسلامى را اجازه بدهيم در آن راه پيدا كند، ميآوريم در دانشگاههاى خودمان و در بخشهاى مختلف اينها را تعليم ميدهيم؛ در حالى كه ريشه و پايه و اساس علوم انسانى را در قرآن بايد پيدا كرد.
بسيارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفههايى هستند كه مبنايش ماديگرى است، مبنايش حيوان انگاشتن انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است. خوب، اين علوم انسانى را ترجمه كنيم، آنچه را كه غربىها گفتند و نوشتند، عيناً ما همان را بياوريم به جوان خودمان تعليم بدهيم، در واقع شكاكيت و ترديد و بىاعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزشهاى خودمان را در قالبهاى درسى به جوانها منتقل كنيم؛ اين چيز خيلى مطلوبى نيست. اين از جمله چيزهايى است كه بايستى مورد توجه قرار بگيرد.
مشکل علوم انسانی از دو منظر قابل بررسی است. علوم انسانی رسمیت یافته در دانشگاهها فاقد مبانی الهی است و علوم انسانی تولد یافته در حوزههای علمیه مجموعه توصیفات کلی، فردی با گرایش اسلامی است.
اما نياز امروز ما به علوم انساني اسلامی، نياز به مفاهيم اجتماعي اسلام از انسان در حوزه تنظیم روابط و نظامات سياسي، فرهنگي و اقتصادي است. اين نياز جديد جامعه اسلامي در علوم انساني برخاسته از تفكر سكولار غرب قابل تأمين نيست و هر آنچه به عنوان ميراث گذشته در اختيار داريم، یک سری مفاهیم کلی فردی و غیر کاربردی است که كفايت لازم براي مهندسي تمدن اسلامي را ندارد. لذا محتاج يك نهضت علمي و نرمافزاري براي دستيابي به افقهاي جديد علم و توليد علوم از جمله علوم انساني اسلامی میباشیم.
ادامه مطلب

عبدالعلی رضائی
انقلاب فرهنگى، رهايى از تناقض عقيده و عمل
امروزه نوعى رفتار شبهمتناقض و پارادوكسيكال اجتماعى در رفتار جامعه اسلامى ايران طرح مىشود كه پرچمدار تفكر اجتماعى دينى محسوب مىشود. تئورىپردازان و نخبگان سياسى، فرهنگى و اقتصادى جامعه مىبينند كه بسيارى از موضوعات اجتماعى از بانك و بيمه گرفته تا آسمان خراش و رايانه، در فضايى متفاوت با پيشنيازها و اصول موضوعههايى ديگر، طراحى و توليد و بهعنوان يك محصول از هزاران فرآورده تمدن مادى به جامعهاى شبيه جامعه ايران وارد شده است؛ اما چون پس از پيروزى انقلاب مبارك اسلامى، بنابر اين بوده و هست كه احكام موضوعات اجتماعى ابتدائاً از متن قرآن و سنت استخراج شود و پس از ارزيابى آنها توسط خبرگان و كارشناسان دينى و حداقل عدماثبات مخالفت اين احكام با شرع مقدس، بهصورت يك قانون به تصويب برسند، عملاً تصميمگيران نظام در بسيارى از موارد به اين نتيجه رسيدهاند كه جز با تمسّك به احكام ثانويه و استدلال به وجود اضطرار و مصلحت اجتماعى، نمىتوان اجازه حضور اين موضوعات وارداتى را در جوامع مسلمان تجويز كرد. پس فضاى پيدايش موضوعات اجتماعى كاملاً متفاوت با فضاى استنباط احكام عمل فردی است؛ اما چون نبايد امر معاش مردم تعطيل شود و جامعه اسلامى به ناكارآمدى يا مخالفت با مظاهر فناورى مادى متهم شود، معادله وسط در اين ميان (كه با شرع و عقل در حالت اضطرار نيز همخوانى دارد) به پذيرش حضور اين موضوعاتِ بعضاً نامأنوس در جامعه اسلامى معنا مىشود؛ همان جامعهاى كه از فضايى كاملاً متفاوت با بستر زايش و رويش محصولات مادى برخوردار است.
اين معادله كه به قيمت چشمپوشى از بسيارى از احكام اوليه و تمسك به احكام اضطرار و امثال آن تمام شده است دست متوليان مديريت را در سطح كلان باز گذاشته است تا با برقرارى نوعى آشتىِ ولو مقطعى بين موضوعات مادى وارداتى و احكام الهى ايجاد كنند. طبيعى است در اين فضا، برنامهريزان اقتصاد اسلامى مجبورند پديدهاى مانند بانك را به عقودى همچون مضاربه، مساقات، مشاركت، اجاره و غيره تقطيع و تعريف كنند و چون حكم هر يك در اسلام روشن است، حكم كل (يعنى بانك) نيز در نظام بانكدارى اسلامى بدون ربا معلوم خواهد شد! يا اگر طراحى سازهها و معمارى ساختماهاى مدرن حكم كند كه مسئلهاى همچون حفظ عفت اجتماعى و ملاحظه مؤلفهاى همچون اندرونى و بيرونى به يك امر دست دوم تبديل شود و از قِبَلِ آن هزاران حرام ناخواسته بر حريم خانهها سايهافكن شود، عملاً دست كارشناسان و مجتهدان نظام اسلامى بسته خواهد شد تا حكمى ديگر متناسب با فضاى حاكم بر نظام ارزشى اسلامى ارائه دهند؛ زيرا در آن صورت چگونه مىتوان مشكل دههاساله مسكن را با ضريب رشد جمعيت جامعه مرتفع كرد؟! از اين رو جمع بين آن نوع موضوعات وارداتى با اين چنين احكام اجتماعى - كه به نوعى با شرع مقدس پيوند خورده است - نوعى تناقض سنگين را بر نظام اسلامى تحميل مىكند كه رفع آن تنها از دو راه امكانپذير است:
1- دستشستن از بخش وسيعى از آرمانهاى انقلاب اسلامى و انحلال در نظام مادى؛
2- تحقق شعار جنبش نرمافزارى يا انقلاب فرهنگى (به معناى واقعى كلمه) و توليد نرمافزار و سختافزار متناسب با فضاى حاكم بر نظام اسلامى.
طبعاً راه اول منتفى است و دولت و ملت ايران اسلامى به آن تن نخواهند داد. اما راه دوم بهترين گزينه و البته سختترينِ آنهاست. تنها در اين صورت مىتوان از مهندسى تمدن اسلامى سخن گفت و مجراى جريان احكام الهى را در بسترى امن ايجاد كرد. تنها در اين صورت مىتوان بين شرع مقدس و نظام مديريت اجتماعى پيوند برقرار كرد. تنها در اين صورت مىتوان نظام گزينش و توزيع مناصب اجتماعى را براساس ارزشهاى الهى تعريف كرد.
تنها در اين صورت مىتوان از تمسك ناخواسته به احكام روابط فردى براى پاسخگويى به موضوعات ادارى و سازمانى پرهيز نمود و بين مديريت دينى و فردى در عرصه اجتماعى خلط نكرد و تناسب نظام اجرايى را نهادينه و از الصاق ناهمگون شريعت بر پيكره معيشت در دو فضاى متفاوت جلوگيرى كرد.
بايد باور كرد كه انقلاب اسلامى ايران امروز مكان رزق معنوى ويژهاى است كه به بسيارى از امم سابق و لاحق ارزانى نشده است؛ و البته اين رزق مادامى تداوم خواهد يافت كه درد دين بهعنوان مهمترين دليل براى عطاى اين هديه آسمانى، از جامعه رخت برنبندد.
بايد باور كرد كه از زمان پيدايش نظام نوپاى اسلامى تا تحقق آرمانشهر اسلامى، راهى طولانى وجود دارد و اين راه جز با تأسيس يك مدل انتقال كه بر پايه شناخت كامل از دو وضعيت موجود و مطلوب باشد پيموده نخواهد شد.
در واقع اين مدل بايد از چنان جامعيتى برخوردار باشد كه بتواند دوران گذر از گردنههاى اضطرار و اضطراب جامعه را بهخوبى تعريف كرده براى پشت سر گذاردن اين سيرِ رو به رشد، سيمايى روشن از حضور «نقطه صفر» در وضعيت موجود تا تحقق «نقطه صد» در وضعيت مطلوب عرضه كند. بديهى است كه در اين مسير دشوار نيز بايد منازلى از تكامل اجتماعى براى كاستن از كژيهاى موجود و درك مرتبه بالاتر بهوضوح ترسيم كرد. لذا مدل انتقال بايد ضرايب مربوط به جايگاه هر منزل را در ابعاد مختلف سياسى، فرهنگى و اقتصادى بهدقت تعريف كند تا جامعه نيمهمادى امروز را كه سوداى دينى در سر دارد، در كمترين زمان و با اندك هزينهاى به جامعهاى آرمانى تبديل كند؛ همچون يك تيم ورزشى كه در منطقهاى گرم و خشك زندگى مىكند و براى يك رويارويى مهم و سرنوشتساز بناست در فضايى خنك و مرطوب با تيمى آماده مسابقه دهد. طبيعى است براى آماده كردن بدن ورزشكاران تيم، بايد در برنامه غذايى، استراحت و تمرين آنها تجديد نظر شود و حتى در صورت امكان نيز آنها را به محيطى مشابه با محيط مسابقه فرستاد تا در آن فضا به تنفس و تمرين بپردازند. تمامى اين تمهيدات براى يك تيم ورزشى كه شكست احتمالى آنها نيز تأثيرى در روند تكامل تاريخى جامعه نخواهد گذاشت امرى ضرورى است. حال آيا براى جامعهاى كه قرار است از فضاى موجود به فضايى مطلوب منتقل شود و الگوى اصلاح ديگران نيز باشد اين مدل ضرورى نيست؟! اگر بلى، چه تمهيداتى براى تأسيس اين مدل بايد انديشيده شود؟ اگر در آنجا موضوعِ تغيير فيزيك بدنِ اعضاى تيم، برنامهريزى و رويكرد جديد مسئولان ورزشى را طلب مىكرد، آيا نبايد براى ايجاد تغيير در حسِّ زيبايىشناسى جامعه كه بناست ذائقه افراد در مورد چرب و شيرين دنيا تغيير كند و مردم نوعى ديگر از زندگى اجتماعى را تجربه كنند، برنامهريزى مناسب صورت گيرد؟ آيا اين مهم جز با طراحى يك مدل انتقال اجتماعىِ برخوردار از كارآمدى و جامعيت لازم امكانپذير است؟
بحران هاي جهاني، وقایع اجتماعي سياسي ايران اسلامي و سخنان حکيمانه رهبر معظم انقلاب (مدظله العالي) پيرامون خطرات علوم انساني و اجتماعي غربي، از سويي هشداري جدي نسبت به عواقب نفوذ علوم انساني و اجتماعي غربي در اذهان نخبگان و روشنفکران جامعه اسلامي و از سويي ديگر، نويد بخش دورهاي نو و چشم اندازي اميدآفرين در زمينه حرکت جمعي به سمت توليد علم بومي و اسلامي است.
دفتر فرهنگستان علوم اسلامي قم که در طي سه دهه گذشته با محوريت انديشههاي متفکر فرزانه استاد حجت الاسلام و المسلمين سيد منيرالدين حسيني(ره) تلاش هايي را در اين زمينه انجام داده است، برخود وظيفه ميداند که اشارهوار به تحليل فرهنگي اين مسئله مهم بپردازد و راهکارهايي نيز براي پيشبرد موضوع ارائه نمايد.
الف) انقلاب اسلامي و ضرورت تحول در علوم انسانی
تاريخ بشريت همواره شاهد درگيري و صف بندي جبهه كفر در برابر جبههی حق و فضيلت به پرچمداري انبياء و اولياء الهي بوده است، به نحوي که ميتوان روند رشد، توسعه و تکامل جوامع و پيدايش و افول تمدنها كه شامل گسترهاي وسيع از انديشهها، انگيزهها و ساختارهاي اجتماعي تا علوم، فنون، صنايع و محصولات عيني زندگي است، ابر محور همين نبرد تاريخي تحليل و دستهبندي كرد.
تمدن غرب نيز در سدههاي اخير با کنار گذاشتن دين از صحنهی حيات اجتماعي انسان و با تکيه بر «خرد جمعي خودبنياد» به تغيير و تصرف در طبيعت و انسان پرداخته و توليد علم و تکنولوژي و نيز مديريت توسعه اجتماعي را بر همين مبنا سامان داده است و با شتاب سرسام آوري در مسير زميني كردن انسان و قدسيزدايي از حيات اجتماعي به پيش ميرود.
اين تمدن كه بر اساس ماهيت استيلا جويانه و استكباري خود به دنبال ايجاد سيطره بر تمامي ابعاد و شؤون حيات بشر بود به تدريج و در طول چند قرن در تمامي حوزههاي حيات فردي و اجتماعي انسان نفوذ كرد. روياي جهاني سازي مدرنيته، خوابي است که سردمداران و انديشمندان غربي در ادامهی توسعهی تمدني خود براي بشر معاصر ديده بودند، به شکلي که هر دين، آيين، فرهنگ و زيست بومي غير از آنچه غرب به رسميت ميشناسد، بايد مورد هجمه قرار گیرد و در دستگاه هاضمه غرب مدرن به عنوان فرهنگ برتر هضم شود.
از آنجا که «بهرهوري مادي افزونتر» مبناي اصلي جهاننگري غربي را تشکيل ميداد، طبيعي بود که اخلاق و معنويت را به عنوان ابزار، در اختيار بهرهوري مادي قرار دهد، لذا در پی آن به تدريج مکاتب اخلاقي جديدي شکل گرفت که توجیهگر زندگی فنسالارانه و لذت جويي حداکثري قرار گرفت.
اما به موازات اين افزايشِ قدرت ظاهري بشر در تصرف طبيعت و ايجاد يك تمدن نوين، به مرور عدم تناسب منظومهی دستاوردهاي اين تمدن با نيازهاي فطري و حقيقي انسان، عوارض و تناقضات دروني آن را آشکار ساخت.
در چنين شرايطي بود که پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 فصل نوینی را در تقابل تاريخي حق و باطل پدید آورد. انقلاب اسلامي و رويش جمهوري اسلامي ايران از دل آن، خيزشي معنوي در مقياس جهاني بود و اميد به برپايي تمدني نوين بر پايهی عدالت و معنويت را در قلوب مستضعفان و مؤمنان عالم زنده كرد.
انقلاب اسلامي با گذشت سي سال از آغاز اين هماوردي، در عرصهی سياسي و صدور و تثبيت آرمان هاي خود در جهان موفقيتهاي بسياري كسب نموده و در آستانهی ورود به درگيري همه جانبهی فكري و فرهنگي با تمدن غرب است.
ضرورت توجه به این موضوع در آغازين سالهاي پيروزي انقلاب نيز توسط بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي به بيانات متعدد و با عنوان انقلاب فرهنگي مورد تأييد اين چنين قرار گرفت.
«خروج از فرهنگ بدآموز غربي و نفوذ و جايگزين شدن فرهنگ آموزندهی اسلامي- ملي و انقلاب فرهنگي در تمام زمينه ها در سطح كشور، آن چنان محتاج تلاش و كوشش است كه براي تحقق آن، ساليان دراز بايد زحمت كشيد و با نفوذ عميق و ريشهدار غرب مبارزه كرد.»(صحيفة نور، جلد هفدهم ص 322 (22/11/1361))
چنانچه پس از حضرت امام خمینی(ره) رهبر فرزانهی انقلاب نیز در موارد متعدد با طرح موضوعاتي چون تهاجم فرهنگي، توليد فكر، آزاد انديشي و نظريه پردازي، اسلامي شدن دانشگاهها، ناتوي فرهنگي، جنبش نرمافزاري و نقشهی جامع علمي كشور در ميان مسئولان و نخبگان كشور بر ضرورت اين تحول علمي فرهنگي از زواياي متفاوت تأكيد نمودهاند.
تلاش و تكاپوي جامعهی علمي و فرهنگي كشور در طول سه دههی گذشته هر چند ثمراتي داشته است، اما به دلايل متعدد و بر اثر موانع و اشكالات متنوع هرگز به حرکتی فراگیر و اثربخش تبدیل نشده است.
امروز نيز كه حركت در اين مسير صعب در آستانه خيزشي دوباره قرار گرفته يكي از مهمترين موانع جدي آن اعتقاد طيفي از نخبگان به الگوي مدرنيته اسلامي در پيگيري اهداف انقلاب اسلامي و توسعهی اجتماعي است. اين ديدگاه كه ريشههاي آن به سال هاي آغازين هجمهی غرب مدرن به جهان اسلام و به چالش كشيده شدن تفكر اسلامي باز ميگردد با نفي در هم تنيدگي اجزاء تمدني غرب معتقد است مطلوب و حتي تنها راه مقدور در مديريت توسعهی جوامع اسلامي، تركيب كردن علم و تكنولوژي غرب با اخلاق، ارزش ها و فرهنگ اسلامي- ايراني و ساختن جامعهاي بر اين دو پايهي ناهمگون است.
اين تفكر بدون توجه به رسوخ مباني ارزشي و فرهنگ و فلسفههاي حسي در بطن علوم و دستاوردهاي علمي و تكنولوژيك غرب با نگاهي سطحي به بهرهبرداري بي قيد و شرط، حداكثري و بدون الگوي مشخص از دانشهاي مدرن ميپردازد و توجهي به رابطهی آن با ناهنجاريهاي توليد شده سياسي، اقتصادي، اجتماعي و بحران هاي هويتي و استحالهی آرام فرهنگي بر آمده از آن ندارد و در نهايت نيز به دليل درك تعارضهاي ميان روند توسعهی تعريف شده با برخي مباني ارزشي و فرهنگ اسلامي، روز به روز به سمت بازخواني آن مباني و ارائه تفسيري جديد و خنثي از معارف و ارزش هاي اسلامي در برابر مدرنيته متمايلتر خواهد شد.
البته بايد توجه داشت كه معناي نقد اين تفكر آن نيست كه نميتوان يا نميبايست از مظاهر تمدن مدرن به سمت تحقق تمدن اسلامي استفاده کرد، بلکه میتوان مجموعهی دستاوردهاي غرب را در فرهنگ و تفكر اسلامي منحل کرد و این البته همان کاری است كه غرب نيز با پيشينه و دستاوردهاي تمدن اسلامي در سدههاي دورتر انجام داده است.
جايگاه برجسته علوم انساني و اجتماعي در مقايسه با ساير دستاوردهاي علمي و تكنولوژيك غرب، در روند تحولات تمدني و مديريت توسعهی اجتماعي بر كسي پوشيده نيست. حتی توفیق آنها در علوم پایه، مهندسی، پزشکی و... و نیز فنآوری های وابسته به آن، مرهون مهندسی و مدیریت انسانی میباشد که خود محصول به کارگیری علوم انسانی است. همين نقش محوري سبب شده تا غرب نوعي انحصار گرايي علمي در محدودهی علوم انساني و اجتماعي ايجاد نمايد.
درك تعارضات جدي آنها با مباني اسلامي از يك سو و توجه به ناكارآمدي آنها در كنترل بحران هاي متعدد جهاني در حوزههاي مختلف اقتصادي، سياسي و به ويژه فرهنگي و اخلاقي غرب، در كنار عدم قدرت پيش بيني، كنترل و هدايت درست مسائل و نيازهاي داخلی كشور و كشاندن نظام به سمت چالش هاي اجتماعي از سوي ديگر، شواهدي است كه از اولويت ضرورتی قطعي و غير قابل اغماض به نام «تحول علوم انساني و اجتماعي» در شرايط كنوني حکایت مينمايد.
از اینرو، انقلاب اسلامي كه مدعي جمع بين «عدالت، معنويت و توسعه» در مقياس جهاني است، در آغاز دههاي كه به نام پيشرفت و عدالت نامگذاري شده است، بايد هر چه سريع تر قدرت تئوريزه كردن آرمان خود را از طريق توليد مفاهيم تخصصي و نظريات راهبردي در حوزهی علوم انساني و اجتماعي -كه سنگ بناي مهندسي توسعهی ایرانی اسلامی است- كسب نمايد تا بتواند در اين مصاف تمدني گامهای بعدی خود را در حوزهی فرهنگ، علم و انديشه، و سپس ساير حوزه هاي متعلق به جامعهپردازي و تمدنسازي به بهترين وجه بردارد.
ب) راهبردهاي تحول در علوم انساني و اجتماعي
پیگیری و تحقق آرمان بلند تحول در علوم انساني و اجتماعي در شرايط كنوني كشور به دلیل وجود سرمايههاي عظيم انساني در حوزه و دانشگاه و درک عمیقتر وگستردهتر نخبگان براي پيگيري موضوع، نسبت به گذشته سهلتر و نزديكتر مينمايد، اما در عین حال نيازمند راهبردهايي است كه به برخي از آنها اشاره مينماييم:
ـ محتواي تحول: ضروري است تا تحول علوم انساني و اجتماعي ابتدا در لايهی «روش تحقيق» و مبتني بر آن در لايهی «فرهنگ و فلسفه» و سپس در لايهی «گزارهها و نظريهها» پيگيري گردد. بديهي است با محدود شدن تغییر به سطح گزارهها و نظريات و حتي توقف آن در سطح فرهنگ و فلسفه و غفلت از تحول در روش تحقيق و منطق حاكم بر توليد مفاهيم و نظريات و عدم دستيابي به نظام روش تحقيق در جهت توليد هماهنگ علوم و اطلاعات مورد نياز جامعه، تحولي با عمق و گسترهی مطلوب واقع نخواهد شد.
ـ سازمان تحول: شبکه علمی ملی در تحول علوم انسانی با استفاده فعال از ظرفیت نهادها، تشکلها و افراد حقیقی در حوزه و دانشگاه با حمایت و هدایت شورای عالی انقلاب فرهنگی و دستگاههای اجرایی ذیربط، ساختار پیشنهادی این تحول میباشد.
ساختار شبکهاي امکان مديريت فراگیر و غیر متمرکز فرآيند توليد علم را فراهم نموده و هماهنگي را افزايش خواهد داد. علاوه بر آن جلوگيري از فعاليتهاي موازي و امکان ساماندهي به انواع فعالیتهای علمی ازجمله پايان نامهها و مقالات و... از ديگر مزاياي راه اندازي شبکه علمي و فرهنگي و مديريت تحقيقات از طريق شبکه است.
ـ برنامه تحول: برنامهی پيشنهادي براي ايجاد تحول در سه گام ضروري ذيل قابل پيگيري است:
در گام نخست ضروري است تا از طريق ايجاد «نهضت نقد و ارزيابي علوم انساني و اجتماعي» در سطح دانشگاهها به تقويت احساس خود باوري و انگيزه توليد نظريات علمي اسلامي و بومي در ميان اساتيد و دانشجويان پرداخت. برای این منظور لازم است از طریق تولید و به کارگیری نرمافزار نقد و ارزیابی علوم انسانی و اجتماعی ماهيت بحرانزای اين علوم و تعارضات زيربناهاي آن با مباني انديشهی اسلامي شفاف گردد و در پی آن از طريق برگزاري مناظره، سخنراني و همايشهاي علمي و فرهنگي، نگاه مطلقگرایانه و خوش بينانه نسبت به نظريات علمي غربي تغییر یابد.
در گام دوم ضروري است تا پس از ایجاد بستر لازم برای تولید ديدگاهها و انديشههاي جديد، از طريق برپايي كرسيهاي نظريهپردازي به ارزیابی آنها پرداخت.
در گام سوم نيز بايد بستر سازي مناسبي صورت پذيرد تا نظريات توليد شده پس از ارزيابي نظري مورد بهرهبرداري مراكز علمي آموزشي و برنامه ريزي كشور قرار گيرد و سپس با محك تجربه، كارآمدي عيني آن نيز اثبات گردد.
در پايان، خاطر نشان ميگردد كه دفتر فرهنگستان علوم اسلامي قم به بركت فضاي مساعد بر آمده از انقلاب اسلامي در سه دهه گذشته موفق شده است تا با پايه گذاري «فلسفه شدن اسلامي» به عنوان پايگاه «سنجش عقلي دين محور» به موضوع فلسفه و روش علوم به صورتي مبنايي بپردازد و از اين رو، آمادگي دارد تا در اين نهضت علمي بضاعت خود را در معرض نقد، ارزيابي و سپس بهرهبرداري جامعه علمي كشور قرار دهد.
اميد است خداوند متعال به همهی مجاهدان جبههی علمي و فرهنگي انقلاب اسلامي، توفيق خدمتگزاري و تلاش بيش از پيش در مسير تحقق تمدن نوين اسلامي را عطا فرمايد.

عدم انفكاك مشروعيت از مقبوليت اجتماعى
امروزه نظامهاى دينى - بهويژه جمهورى اسلامى ايران كه سلسلهجنبان احياى تمدن الهى در قرن جارى است - اگر بهخوبى به توليد علم و نهايتاً شيوه توزيع و مصرف آن توجه نكنند، بدونشك در تحقق شعار «احياى جنبش نرمافزارى اسلامى» ناكام خواهند ماند. اندكى تأمل در روند حاكم بر توليد علوم مادى ما را به اين نتيجه مىرساند كه پيدايش و توسعه يك علم از نظريهپردازى و توليد يك تئورى آغاز مىشود. رفتهرفته با شيوه آزمون و خطا و تمسك به روش آزمايشگاهى و ميدانى، اين تئورى رد يا اثبات مىشود و در صورت تأييد و طى مراحلى ديگر، آن نظريه بهصورت يك اصل علمى به جامعه خواص عرضه مىشود. گرچه تا اين مرحله، علم توليد شده است، مرحله توزيع و مصرف آن نيز تنها با اجتماعى شدن و پذيرش آن در جامعه مصرف امكانپذير خواهد بود. لذا كم نيستند تئوريهايى كه با طى مراحل لازم بهصورت يك علم درآمدهاند، اما چون به هر دليلى، به تفاهم و پذيرش اجتماعى نرسيدهاند، عملاً اين تلاش علمى ناكام مانده است. تنها در صورتى كه اين مرحله نيز طى شود، توليد محصول بهصورت انبوه از طريق فناورى و بر پايه همان نظريات، دادهها و اطلاعات صورت خواهد گرفت. اصولاً پذيرش اجتماعى در هر دو بعد نرمافزار و سختافزار - و نهايتاً كالاى توليدشده - در عصر انفجار اطلاعات، از نقش غيرقابلانكارى برخوردار است، تا جايى كه اگر صحت نظريه و يا اصل علمى نيز در محافل خاص اثبات شود و بر آن اساس، كالاى مشخص نيز توليد شود مادامى كه تفاهم اجتماعى را با خود همراه نبيند، در عرصه مصرف عمومى با مشكل همراه خواهد شد.
اين راهى است كه تمدن الهى نيز بايد بپيمايد؛ گرچه شيوه پژوهش و توليد علم در آن بهگونهاى متفاوت تعريف مىشود. دين خاتم(ص) عصاره تمامى اديان الهى و صورت تكامليافته آنهاست؛ اما اين گوهر تابناك نتوانسته است در مهد تمدن الهى، تلألو خوبى داشته باشد. اصولاً زمينه لازم براى استمرار اين تمدن فراهم نشد و خواص جامعه نتوانستند، به دلايل مختلف، تمدنى شبيه ساختار موجود مادى بنا كنند. لذا انديشه، هر اندازه زيبا و نورانى هم كه باشد، مادام كه زمينه تحقق در جريان عينيت پيدا نكند و به تفاهم اجتماعى نرسد، نمىتواند در عرصه عمل، عرض اندام كند.
به بيان سادهتر، «مقبوليت اجتماعى»، بسترى براى ظهورِ عينىِ «مشروعيت دينى» است. تفكيك اين دو از يكديگر قابلدفاع نيست، اگرچه ادعا شود كه امكانپذير است.
پس، صِرفِ بيان حق كافى نيست. اثبات كارآمدى در جهت توسعه تعبد، لازمه اثبات حقانيت كلام وحى است. در غير اين صورت، تفاهم و پذيرش جمعى ممكن نخواهد شد و بشر به واسطه سهل بودن راه ناصواب، شيوه ديگرى براى زندگى فردى و اجتماعى خويش برخواهد گزيد. اگر كارآمدى نظام دينى و مفاهيم وحى در عرصه عينى اثبات نشود، حتى انسانِ مسلمان نيز دغدغهاى براى جريان دادن كلام وحى در نظام معيشت خود احساس نخواهد كرد. از همين جاست كه در برحههايى از زمان، نوعى نفاق ناخواسته بر رفتار اجتماعى مسلمانان در نظامهاى دينى حاكم شده و عملاً نوعى گسل ميان اعتقاد و عمل ايشان ايجاد شده است. اندكى بازنگرى منصفانه در زندگى اجتماعى خود در زمان كنونى احتمالاً چنين نتيجهاى را به ذهن متبادر خواهد كرد. براى جامعه اسلامى زيبنده نيست كه در اعمال فردى همچون نماز، روزه و حج بهسان يك مسلمانِ معتقد عمل كند، اما در رفتارهاى اجتماعى، نوعى شرك پنهان و پرستش توأمانِ خدا و شيطان را سرلوحه خود قرار دهد. اگر پرستش امرهاى همهجانبه است، كه چنين است، ديگر تبعض صفقه اعتقادى و «نُؤمِنُ بِبَعضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ» معنا ندارد. يا پرستش، پرستش خدا در تمامى زمينههاست، حتى بُعدِ اجتماعى؛ و يا پرستش، پرستش هوى در تمامى زمينههاست، حتى بعد فردى؛ از اينرو نه اين كلام پسنديده است كه «دين رابطه بين فرد با خالق است و دخلى به امور اجتماعى ندارد» و نه اين بيان شايسته است كه «دين تماماً ناظر به امور اجتماعى است و دخلى به رابطه فردى مخلوق با خالق خويش ندارد». گرچه طرفداران صورت دوم اين قضيه، بسيار اندكاند، اما در عوض، طرفداران صورت اول كه درصدد انزواى دين در عزلت دير و صومعهاند، بسيار فراواناند و از هر قشرى مىتوان در ميان آنها يافت.
طبعاً هر دو نظر بر سبيل صواب نيست و نوعى افراط و تفريط در مورد دين و نقش آن در هدايت فرد و جامعه قلمداد مىشود؛ زيرا نمىتوان مناسك پرستش را به امور فردى محض يا امور اجتماعىِ صرف، محدود كرد. گرچه اكثر احكام و معارف الهى ناظر به روابط اجتماعى است، هيچگاه اسلام از روابط فردى خالق و مخلوق نيز غفلت نكرده است. قطعاً در اين ميان متغير اصلىْ روابط اجتماعى است، نه فردى. اما در كلام وحى، هر يك به قدر خود مورد توجه قرار گرفته است. اگر غير از اين تصور كنيم، آنگاه همچون اهل افراط و تفريط در زمان كنونى، يا نظام اسلامى را به توسعه مناسك پرستش به حوزه روابط اجتماعى متهم مىكنيم و زبان به نقد مىگشاييم كه: اسلام را با احكام اجتماعى كارى نيست؛ يا اين نظام را به ناكارآمدى متهم كرده از تحقق ابتدايىترين شعارهاى انقلاب اسلامى زبان به شكوه باز مىكنيم! متأسفانه هر دو نوع تحليل بر زبان برخى از خواص جامعه اسلامى نيز جارى شده است. در اين حالت، نظام اسلامى يا به زيادهخواهى متهم مىشود يا به ناكارآمدىِ آشكار.
به نظر مىرسد مادامى كه حدود مناسك پرستش در اسلام بازخوانى نشود و متغير اصلى در اين بين بازبينى نگردد، كماكان بايد شاهد ارائه اين گونه تحليلها از سوى كسانى باشيم كه تا ديروز از طرفداران حاكميت نظام دين محسوب مىشدند. البته اين سخن به معناى دفاع مطلق از عملكرد انقلاب مبارك اسلامى ايران بهعنوان نقطه عطف احياى تمدن اسلامى در جهان معاصر نيست و در جاى خود، كاستى و موانع آن را بر خواهيم شمرد؛ بلكه بدين معناست كه اين نوع تحليلها از ملاحظه ربط مفاهيم و موضوعات در يك جامعه دينى ناتواناند. پاسخگويى دقيق به سئوالات ذيل مىتواند تا اندازهاى ابهامات حاكم بر چنان تحليلهايى را در خصوص گستره شريعت و قلمرو دين مرتفع سازد:
اصولاً رابطه اصول موضوعههاى دينى با مدل اداره سازمان چيست؟ آيا اين مدل را مىتوان از متن كلام وحى استخراج و آن را ابزار سازماندهى امور اجتماعى قلمداد كرد؟ آيا دين در خصوص توزيع مناصب فرهنگى و اقتصادى حرفى براى گفتن دارد؟ نقش عقل بهعنوان حجّت باطنى در مدل اداره چيست؟ رابطه اين حجت با حجج ظاهره و انبياى الهى، كه واسط خالق و مخلوقاند، چيست؟ اصولاً حوزه حاكميت اين دو حجت كدام است؟ آيا چنين است كه آنها در طول يكديگرند و يكى تابع ديگرى است، يا آنكه اين دو در عرض هماند و هر يك براى خود حاكميتى مستقل قائل است؟ اگر بپذيريم حوزه حاكميت آنها در طول يكديگر است، كداميك تابع و كداميك متبوع است؛ و اگر قائل شويم در عرض هماند، آيا عقل شامل عقل غيرمتعبد نيز مىشود، كه در بهترين حالت، توسعه تعبد و هوى را برابر مىبيند؟ اصولاً اقتباس از مدل اداره اجتماعى ديگران تا چه اندازه از نظر وحى پذيرفتنى است؟ آيا رابطه دو مدل الهى و مادى رابطه تعامل است يا تقابل؟ اگر تقابل است، كداميك حاكم و كداميك محكوم است، و اگر هر دو برابرند، پس مشروعيت مدل اداره الهى چگونه تمام مىشود؟ اينها و دهها سئول مشابه، ذهن بسيارى از نخبگان را به خود معطوف داشته است و تا موقعى كه متناسب با كلام وحى به آنها جوابى شايسته داده نشود، بايد كماكان شاهد ارائه تحليلهايى از آن نوع كه گذشت باشيم.
عبدالعلی رضائی
مصاحبه با استاد ميرباقري
19/3/88
طرح اقتصادی که هویت جهانی ملت ایران را نادیده بگیرند، تحقیر این ملت است.

سؤال: با تشكر از حضرت عالي كه وقتتان را در اختيار ما قرار داديد؛ تا آنجايي كه ما اطلاع داريم حضرت عالي سالهاست كه در مسائل اجتماعي تفكر ميكنيد و با دوستان خود در اين مباحث دقت نظرهايي داشتهايد. مي دانيد كه انتخاب رياست جمهوري حداقل براي 4 سال وضعيت كشور را تعيين خواهد كرد، در مناظره هايي كه در تلويزيون برگزار شد يا در مصاحبه هايي كه انجام پذيرفت يا سخنراني هايي كه كانديداهاي مختلف داشتند شما برنامه آتي آقايان را چگونه ديديد؟
حجت الاسلام و المسلمين ميرباقري: بسمالله الرحمن الرحيم. با تشكر از وقتي كه در اختيار بنده قرار داديد. ابتدا يك نكته كلان را ميگويم؛ به نظر ميآيد كه ملت بزرگوار ايران بايد كسي را به عنوان رئيس دولت انتخاب كنند كه متناسب با ظرفيت اين ملت در دوره معاصر و ماموريت هاي بزرگ آن باشد. متاسفانه آن چه كه در تبليغات يافتم. اين بود كه بعضي ها ظرفيت چنين كاري را ندارند. مي خواهند با تبليغات ملت ايران را تنزل بدهند. اغوا ايجاد كنند كه ملت ايران اشتباه كنند و متوجه نشوند كه اينها نميتوانند كساني باشند كه رهبري نظام ارضاء و نياز اين ملت به دست گيرند. به جاي اينكه از برنامه خودشان بگويند ملت را تحقير مي كنند. ملتي كه پرچم دار يك انقلاب بزرگ جهاني است. و موازنه قدرت را به نفع اسلام تغيير داده است آنها مردم را ملتي كه مطالبات خرد اقتصادي فرهنگي دارد تعريف كردند و مشكلاتش را مشكلات خرد اقتصاد فرهنگي ديدند؛ اين ظلم با اين ملت است. گرچه اين مشكلات بايد حتما ديده شود و بايد حل گردد.
اما اين افراد حقيقتاً ظرفيت هدايت چنين ملتي را ندارند.
در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
سخنراني حجت الاسلام و المسلمین سید محمد میرباقری در نحلیل مبانی تحولات رخ داده در انتخابات دهم
استمرار انقلاب به دو روایت!
اشاره: کسانی که واقعه 3 تیر 84 را رصد می نمودند، به یاد دارند که خلاء تتوریک تحلیل واقعه در هر دو جریان به خوبی حس میشد. حتی تصور می شد که صف بندی های سیاسی کشور در هم شکسته است و باید صف بندی جدیدی ارائه کرد.
در طرف مقلوب روزنامه شرق به سرپرستی محمد قوچانی سعی كرد تا صف بندی جدید فضای سیاسی کشور را طراحی كند که البته موفق هم نشد. در طرف پیروز نیز تلاش هایی صورت گرفت که یکی از شاخص ترین آنها نظریه ای بود که سید محمد مهدی میرباقری استاد برجسته حوزه علميه قم بود كه آن را در قالب يك سخنراني در موسسه عالی امام خمینی قم ارائه کرد. این نظریه مورد اقبال قرار گرفت. کسانی که با ویژه نامههای گرامیداشت سوم تیر آشنا هستند، حتما بارها این سخنرانی را ديده اند.
پس از مناظره دکتر محمود احمدی نژاد و مهندس میرحسین موسوی که طبق برآوردي 200 ميليون نفر در كل جهان آن را تماشا كردند، بحراني به وجود آمد که باز هم نیاز به شناخت دقیق صفوف پیدا کرد. این بحران گرچه جدید نبود اما صفآرایی سنگین 90 دقيقه اي این دوکاندیدا در 13 خرداد، بحران تحليل را به مرحلۀ تازهای وارد کرد. گرچه اين نزاع به ظاهر پيرامون برنامهریزی اجرایی كشور ایجاد شده است، اما مناظره 13 خرداد لایه های بنیادین آن را بیرون ریخت. در این مناظره آنچه یکی نقطه قوت خود میدانست، توسط دیگری نقطه ضعف جدی قلمداد میشود و به نظر میرسيد که هيچگونه ديالوگ قانع كنندهاي بين اين دو امكان پذير نيست. در هر حال ادبیات برنامه کشور دو پاره شده است و برای کسانی که اهل مطالعه علمی تحولات اجتماعی هستند، پر واضح است که درگیری دو گروه كه هر دو در كار خود قوی هستند، حتما ریشه در بنیانهای فکری و تئوریک دارد.
سعي حجه الاسلام و المسلمين سید محمد مهدی میرباقری سخناني ایراد کردند در این سخنرانی بیشتر بر آن است با زبانی ساده، پایههای یک تئوری منسجم برای تحلیل صفبندیهای جدید نیروهای انقلاب را ارائه دهد. صفبندی که در طی چند ماه گذشته تمام آرایش سیاسی کشور را به صحنه آورده است و ماراتون 90 دقیقه ای این دو کاندیدا در مقابل 200 میلیون بیننده آن را کاملا در ذهن مردم جا انداخته است.
ادامه مطلب

مدل جامع بررسی ابعاد دولت اسلامی
مقدمه
موضوع مورد بررسی تحلیل مدل جامعی است که در بررسی ابعاد و گستره دولت اسلامی پیشنهاد میشود.
بحث دولت اسلامی و بررسی ابعاد و گستره آن وابسته به سطح انتظار و تعریف از دولت اسلامی است. مقام معظم رهبری فرآیند تحقق دولت اسلامی را گذر از مرحله انقلاب اسلامی[1] بسوی تأسیس نظام اسلامی[2] و رسیدن به دولت اسلامی[3] و گذر از دولت اسلامی بسوی ایجاد کشور اسلامی[4] و نهایتاً تحقق دنیای اسلامی[5] میدانند.
و منظور از دولت اسلامی را اینگونه بیان میدارند؛ دولت نه معنای هیأت وزیران بلکه مجموعه کارگزاران حکومت، تشکیل دولت اسلامی به معنای حقیقی، تشکیل منش و روش دولتمردان به گونه اسلامی است.[6]
انتظار ما از دولت اسلامی، سرپرستی همه جانبه تکامل اجتماعی به عنوان آخرین پیام الهی میتواند باشد. بنابراین وظیفه دولت تنظیم یک نظام متوازن همه جانبه اجتماعی است که بتواند همه شئون و ابعاد جامعه اسلامی را به یک وحدت و هماهنگی برساند، جامعه بعنوان یک کل دارای سه زیرساخت اساسی است.
1 ـ ابعاد مبنایی دولت اسلامی که پایگاه تکامل، وحدت و هماهنگی اجتماعی است.
محور اول از ابعاد مبنایی گرایش اجتماعی است که برآیند نظام ارزشی، دستوری و حقوقی است یعنی دولت اسلامی به عنوان یک مجموعه و کل دارای یک نظام ارزشی است که شایستهها و ناشایستههای اجتماعی در آن تفسیر میشود که بعد از مرحله نظام ارزشی، نظام دستوری قرار دارد که به عبارتی همان بایدها و نبایدهای اجتماعی است. این باید و نبایدها متناسب با نظام ارزشی جامعه ساخته میشوند ما از اینها به نظام قوانین یا نظام دستوری تعبیر میکنیم و در مرحله سوم نظام حقوقی یا به عبارتی قواعد پاداش و مجازات اجتماعی معین میشود
محور دوم ازابعاد مبنایی دولت اسلامی، بینش اجتماعی است که برآیند فلسفههای چرایی، چیستی و چگونگی در موضع استدلال، برهان و دفاع نظری میباشد. دولت اسلامی برای بقاء استمرار و توسعه خود نیاز به نظام فکری هماهنگ دارد تا بتواند از این طریق تکامل فکری جامعه را سرپرستی نماید.
محور سوم از ابعاد مبنایی دولت اسلامی، دانش اجتماعی یا علوم کاربردی است که قدرت عملکرد اجتماعی را تفسیر میکند و کارآمدی جامعه را معین مینماید، که این هم حاصل بکارگیری فنون کاربردی است. در این محور انسان، جامعه و زیست در زمینههای مقدورات انسانی، ابزاری و طبیعی قرار دارد که باید به هماهنگی برسند. و حاصل هماهنگ شدن مقدورات انسانی، دستیابی به علوم انسانی کارآمد برای پی ریزی توسعه انسانی است و حاصل مقدورات ابزاری دستیابی به ابزاری برای هماهنگ سازی نرم افزارها و سخت افزارهای تکنیکی است و حاصل مقدورات طبیعی امکان بهره وری بهتر از منابع طبیعی را فراهم میکند.
2 ـ ابعاد موضوعی دولت اسلامی که موضوع تکامل و پایگاه تنظیمات اجتماعی است.
اولین محور از ابعاد موضوعی، دولت اسلامی صیانت اجتماعی میباشد که از برآیند سه متغیر انتظارات اجتماعی، ارتباطات اجتماعی و اقتدارهای اجتماعی بدست میآید که مبدأ پیدایش تکامل جهت گیری اجتماعی میگردد.
دومین محور از ابعاد موضوعی دولت اسلامی عدالت اجتماعی است که از برآیند سه متغیر نظام تصمیم گیری، نظام تخصیص و نظام اجراء بدست میآید که مبدأ پیدایش توازن در سطوح مدیریت، مشارکت و مباشرت اجتماعی میگردد.
سومین محور از ابعاد موضوعی دولت اسلامی اعتماد اجتماعی است که از برآیند سه متغیر انگیزش، پرورش و گزینش بدست میآید که مبدأ پیدایش نظام مشارکت و کارآمدی اجتماعی و تکامل قسط اجتماعی میگردد.
3 ـ ابعاد مقیاس تأثیر دولت اسلامی که بنیان تکامل کارآمدی است.
محور اول شامل سهم تاثیر دولت اسلامی در مقیاس جهانی است که از برآیند رابطه بین قدرت، اطلاعات و ثروت بدست خواهد آمد و مبدأ پیدایش تعاریف، احکام و معادلات جدید میگردد.
محور دوم شامل سهم تأثیر دولت اسلامی در مقیاس بین المللی است که از برآیند رابطه بین منابع اجتماعی، منابع تکنیکی، منابع طبیعی بدست خواهد آمد که مبدأ پیدایش، مسابقه مذاکره و معاهده در صحنه حضور بین المللی میگردد.
محور سوم شامل سهم تاثیر دولت اسلامی در مقیاس ملی است که از برآیند رابطه بین قدرت ترکیب، تأمین و تخصیص محصولات بدست خواهد آمد که مبدأ پیدایش توانمندی و بهره وری سیاسی، فرهنگی و اقتصادی اجتماعی میباشد.
نکته:
اشاره به یک نکته اساسی ضروری است و آن هم این است که متأسفانه ما در همه حوزهها تحت تهاجم گسترده سیاسی، فرهنگی و اقتصادی هستیم که بعد از رنسانس در غرب شکل گرفته است بخصوص با از بین رفتن مرزهای ارتباطی در دهههای اخیر این تهاجم سنگین تر شده و در واقع قراردادهای بین المللی دارد جای قوانین داخلی کشورها و دولتها را میگیرد و ره آورد این فرهنگ مهاجم عصیان علیه مذهب است.
بنابراین یکی از متغیرهای اساسی شناخت و باز تعریف معادلات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی دولت اسلامی است.
لذا با تغییر و تحول در الگوها و مدلهای موجود و بومی سازی مدلها میتوانیم در جهت تغییر و تکامل مفاهیم، ساختارها و محصولات به نفع آرمانهای والای اسلامی گام برداریم.
۸۸/۳/۹ عبدالعلی رضائی
[1] ـ بیانات مقام رهبری، 12/9/80.
[2] ـ همان.
[3] ـ همان، 21/9/80.
[4] ـ همان.
[5] ـ همان.
[6] ـ همان.

